آیا تابحال فکرکرده اید که چرا زنده اید وچگونه زندگی میکنید. اگر در خلوت خود به این مسئله فکر کرده باشید مانند اینست که در مسیر راهی را که میپیمائید بدون اینکه چه مصافتی را پیموده وچه مصافتی را به مقصد خود دارید ار همان ابتدای راه خسته شده و ار این سفر خسته میشوید چرا چون نه انگیره ای در مبدا هست و نه در مقصد این سفر انسان را خسته میکند چون هدفی وجود نداشته و انسان بدون هدف از زندگی باز می ماند. پس نتیجه میگیریم که بایستی برای ادامه زندگی هدف لازم است و اما وقتیکه به این نتیجه رسیدیم که بایستی با هدف زندگی کرد ابتدا باید تفکر کرد که چرا پا به این عرصه نهاده ایم و دارای چه شایستگیهایی هستیم باید به ارزش خود پی برد انسانی که رب العالمین در وجود خلقتش از آفرینش بشر به خود احسنت گفت پس در نتیجه ما دارای ارزشی خواص هستیم کسی که صاحب ماست اینگونه به ما ارج نهاده چگونه قدر این ارزش را باید دانست.

1- ابتدا باید در انتخاب هدف دقت لارم را باید انجام داد چون انتخاب یک رشته ای جهت ورود به دانشگاه

2- بعد ار انتخاب هدف بایستی به خود گفت من بزرگم من توانا هستم من قسمتی از وجود باریتعالی هستم و اعلام نا توانی یعنی کفران نعمت به درگاه الهی خداوند قادر است پس من را هم قادر خلق کرده در نتیجه من توانایی لارم را جهت عزم سفر بسوی اهداف متعالی را دارم

3- مجموعه طبیعتی را که خداوند آفریده دارای نظام است پس باید منضبط بود همچون چرخش سیارات

4- بعد از آفرینش بشر خداوند راهنماهای بسیار از جمله پیامبران را جهت راهنمایی ما آفریده که این خود نشان ار این دارد که در هر مسیری که حرکت میکنیم ار راهنمایی صاحبان فن باید در جهت تسهیل سفر باید کمال استفاده را باید برد.

5- بعد ار خلقت انسان خداوند نسبت به وجود ابلیس هشدار داد پس باید در این مسیر از غرور پرهیز کردچون غرور دانستن جهل ندانستن است .

اینان رزه ای ار تجارب دیر است که این پیر توجه نداشته و از اهداف خود باز مانده که به شما عزیران توصیه میکنم بعد ار مطالعه و تحقیق در راه رسیدن به اهداف بلند خود مد نظر قرار دهید. انشاالله